تبليغاتX
گلهای صحرایی

گلهای صحرایی

خاطرات زندگی

شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد     مرا در غربت فردا رها کرد

 

          دلم در حسرت دیدار او ماند           مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

 

                   به من می گفت تنهایی غریب است     ببین با غربتش با من چه ها کرد

 

                                     تمام هستی ام بود و ندانست            که در قلبم چه آشوبی به پا كرد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:49  توسط شهاب  | 

به آرامی به یادت خواهم بود طوری که هیچ کس نفهمد به یادت هستم

مثل آدمی که نفس در سینه حبس میکندجای نفس در سینه حبست میکنم سکوت میکنم

وکلامی نمی گویم تا کسی نفهمد در سینه جای نفس یاد عزیزی را حبس کرده ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:11  توسط شهاب  | 

سلام

بعد از مدت طولاني دوباره برگشتم.خوشحال ميشم با نظرات خودتون راهنماييم كنيد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:44  توسط شهاب  | 

مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به كانادا برويم"
ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم آماده كن
ما از اداره حركت خواهيم كرد و من سر راه وسايلم را از خانه برخواهم داشت ، راستي اون لباس هاي راحتي ابريشمي آبي رنگم را هم بردار !
زن با خودش فكر كرد كه اين مساله يك كمي غيرطبيعي است اما بخاطر اين كه نشان دهد همسر خوبي است دقيقا كارهايي را كه همسرش خواسته بود انجام داد.
هفته بعد مرد به خانه آمد ، يك كمي خسته به نظر مي رسيد اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسيد كه آيا او ماهي گرفته است يا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زيادي ماهي قزل آلا،چند تايي ماهي کپور و چند تا هم اره ماهي گرفتيم . اما چرا اون لباس راحتي هايي كه گفته بودم برايم نگذاشتي ؟"
جواب زن خيلي جالب بود.
زن جواب داد : لباس هاي راحتي رو توي جعبه وسايل ماهيگيريت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 16:59  توسط شهاب  | 

صدايم كن

تا نبض عالم

وجود ترا در قلبم بتپد

صدايم كن

تا فانوس خورشيد   

سوختن را در سياهي چشمانم تجربه كند

بگو . . .

          بگو  

تا يك بار ديگر

رو يا هايم را 

در سر انگشتان كلام  

           بكارم

صداي تو

غرور شاخه هاي سرو را به خاطرم مي آورد

ميخواهم

تمام ياسها

به زير پاي تو 

عطر زندگي را ببخشند 

و خستگي هايت 

در رطوبت چشمانم

                             گم  شود

صدايم كن  

تا نيلوفرانه

ترا در آغازكلام

به شاخه هاي آرزو هايم پيوند دهم

و در قلبم

آرزو هايت را

          دوباره بكارم  .  .  .

 

"بر گرفته از وبلاگ رویش"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 15:30  توسط شهاب  | 

 

سلام.میخوام امروز براتون شعر گونه ای رو که خودم درباره عوالم دنیای مجازی اینترنت گفتم تو وبلاگم بزارم.

امیدوارم خوشتون بیاد:

 

 

آدمای این روزگار Messenger و   خوب بلدن

 

PMمیدن  Offمیزارن      Laptopو Pcمیخرن

 

وقتی که Sign Inمیکنن Offها رو از دست نمیدن

 

به چند تایی Replyو    مابقی رو Ignoreمیکنن

 

تو    Profileعاشقا        Details دیدنی تره

 

Invisible To Everyone لذت بیشتر میبرن

 

موقع  Joinشدن تو Roomمیرن توی Category

 

بیا ببین اتاقا رو Voice Chatو   Asiaبیشترن

 

این روزا هر کی تویChatچند تایی  IDمیسازه

 

یک سری هم هکر شدن     IPرو در جا  میزنن

 

تو Virtualدنیای   Webیه عالمه خوب و بده

 

مردهایی هستن تویRoomپی ام بدی میگن زنن

 

ISPهای جورواجور کارتهای بی حد و حساب

 

یک سری    ADSLو باقی Dial-Upمیخرن

 

منم تو این دنیای  Webچند  سالی پرسه میزنم

 

دوستایی داشتم تویList   الآن ازم بی خبرن

 

تو لیستAddهای شهاب     تنها یهIDباقیه

 

گلی که تو دنیای   Webهمه  براش دربدرن

 

از بین گلهای  بهار تو    باغ  و گلزار زمین

 

این  گلهای  اردیبهشت   از  همه   دلرباترن

 

شهاب- سوم اردیبهشت ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 8:21  توسط شهاب  | 

 حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست.خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده برای کمال ما.

خوش آن روزی که در یابیم راز این حضور را.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:20  توسط شهاب  | 

سلام.خیلی وقته وبلاگم رو آپ نکردم.راستش دلیلش این بود که اوایل سال بود و کارهای زیادی داشتم که مجبور بودم به اونا برسم.خوشحالم که در این مدت دوستان با حضور خودشون و گذاشتن کامنت به من محبت داشتن.

ماه اردیبهشت یکی از زیبا ترین ماههای سال بشمار میاد.امیدوارم توی این ماه بهترین خاطرات براتون باقی بمونه.من هم سعی میکنم با خانواده روزهای تعطیل رو توی طبیعت باشم تا بیشتر از مواهب طبیعت زیبای بهاری استفاده کنیم.به شما هم توصیه میکنم لذت طبیعت رو تو ماه اردیبهشت از دست ندید.

ارادتمند شما شهاب

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:27  توسط شهاب  | 

سلام.از همه دوستانی که تو این مدت با نظرات زیبای خود باعث تسلی خاطرم شدند صمیمانه تشکر می کنم.امیدوارم بتونم لایق محبتهای شما باشم.دیگه به ساعات آخر سال ۸۶ رسیدیم.مناسب دونستم تو آخرین پست سال ۸۶ فرازهایی از مناجات پیر هرات رو بنویسم.برای همه سال خوب و پر برکتی رو آرزو دارم.

الهی از فضل تو همین چشم داریم و از لطف تو همین گوش داریم بیامرز ما را که بس آلوده ایم بکرد خویش بس درمانده ایم بوقت خویش بس مغروریم به پندار خویش بس محبوبیم در سزای خویش دست گیر ما را به فضل خویش باز خوان ما را بکرم خویش ـ بارده ما را به احسان خویش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:27  توسط شهاب  | 

آسمان می بارد

بوی غم می آید

پیکری سرد و نحیف روی دستان غریب

دگر از برف بدم می آید

آسمان می بارد

مادرم ای گل من تو ز پیمان شکنی هیچ نمی دانستی

رفتی در گوشه ای از بی کسی و تنهایی؟

جایگاهی در باد؟

دگر از خاک بدم می آید

مرغ خوش نغمه ببخشم اگرت بد بودم

از زمستان به خدا بیزارم

گله دارم مادر

هستی ام سوخت ز هجران تو ای یار قدیم

دگر از خویش بدم می آید

نرمی پلک قشنگت زیر انگشتانم

قامت کوچک تو  سردی تیره خاک غربت تلخ وداع

باغبان گل حسرت

عطر ارکیده ز باغ بدنت می آید

گل گلزار غریب

آسمان می بارد

دگر از سنگ بدم می آید

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 10:59  توسط شهاب  |